X
تبلیغات
دل خسته

دل خسته

فاش می گویم و از گفته خود دلشادم...........بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

اشکهای تلخی که بر ‌گورها میچکند،


حرفهایی هستند که روزگاری باید بر زبان می امدند...‏

+نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1392ساعت10:6توسط fatemeh | |

لحظه های سکوتم

پر هیاهو ترین دقایق زندگیم هستن

مملو از انچه

میخوام بگم

و ...........

نمیگم

+نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1392ساعت9:46توسط fatemeh | |

شـخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر.

شخصیت من چیزیه ک من هسـتم

اما برخورد من بستگی داره ک تو کی باشی|

+نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1392ساعت9:18توسط fatemeh | |

 

اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم و یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم

اگر از دست من در خلوت خود گریه كردی اگر بد كردم و هرگز به روی خود نیاوردی

 اگر زخمی كشیدی تو گاهی از زبان من اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من...

گناهم را ببخش .... حلالم کن و بعد دعایم کن

+نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت21:43توسط fatemeh | |

حقیقت رویاهایم را ربود
چه بی صدا خوردشان کرد
دیگر برنمی گردند
مرا در گمراهی جاده ام نهاد و رها کرد
پلهای خراب شده ام را چگونه از نو بسازم؟
تکه تکه های رویایم را میبینم
ولی نگاه یاس به انها نکردم
اشکهایم را برای خنده دل جمع کردم
باید چهار دیواری رویایم را بسازم
فرصت پرواز به اوج رهایی کم ست
حسرتهای دیرینه تنها شده اند
باید رهایشان می کردم
باید حقیقت را در گوشه ای از رویایم جای دهم
تا نشکند انچه مرا از نو ساخت

+نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت21:35توسط fatemeh | |

همه جا ساکت، سکوت سنگین و دل من نیز چون پاییز...

من در این خلوت شب، من در این زوزه باد...

چشمانم به تاریکی عادت کرده اند و قلبم نیز به تنهایی، در حسرت یک پناهگاه حیران مانده است.

غمی سینه ام را می فشارد. قلبم را سخت در آغوش گرفته است. دلم را می فشارد. عالمی را در وجودم احساس می کنم. باید رفت، به کجا و چرا باید رفت...؟

باید رفت...

از کجا تا به کجا باید رفت...؟

شاید از زمین تا به افق باید رفت، شاید آنجا که دگر ابری نیست یا که پناهگاهی ست و باید زیست و آنجا خواهم زیست، شاید از زمین تا به خدا باید رفت... شاید که قصه ی غصه ی گمشده را فراموش کنم...

شاید...!

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت23:11توسط fatemeh | |


   انتظار وفا نداشته باش از روزگار گذشته!!  فصل های بی وفا...

   سال های بی وفا...!   منتظر یک امید نباش از عشق    از دوستی!

  زبون هایی که می گویند دوستت دارم! بی وفا هستند..

   دارد روزی می رسد که گل ها درون باغچه دل میخشکند!!

   تمام حقایق با دروغ آمیخته میشود!!

   عاشقان بیهوده انتظار رفتگان را میکشند.....

   مسافران بی وفا    راه های بی وفا...

   بفهم که دنیا خالی از وفاست....

   دوستانی که عمرت را به پایشان گذاشتی بی وفایند!!!

   بفهم که زندگی خالی از محبت است خالی از عشق!!!

   کسانی که برایشان جان دادی همه بی وفایند....!!!

  انتظار از هیچ کس نداشته باش حتی زندگی چون

                       آن هم بی وفاست!!!

+نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت18:33توسط fatemeh | |


I Always Remember You

به یاد او...

+نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت18:18توسط fatemeh | |


+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت17:34توسط fatemeh | |

لحظه نبودن نيستن ها ، اگر منت مي نهي بر كلام من ، با حترام سلامت مي گويم...

ديروز يادگاري هايت همدم من شدند و به حرفهاي نگفته من گوش دادند

و برايم دلسوزي كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراري بود و

يادآوري خاطرات با تو بودن.

و نمی دانم چرا به تمام حرفهایم سکوت تو غلبه می کند و تو لام تا کام بی حرفی .

 باز هم ستاره به ستاره جستجويت كردم.

ولي نيافتمت.

از كهكشان دلسپردگي من خسته شدي كه تاب ماندن نياوردي و بي خبر رفتي ؟

مهتاب كهكشان نيافتني من ، آنقدر بي تاب ديدنت شده ام كه دلتنگي ام را به قاصدك سپردم

و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوي تو فرستادم.

روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را نديدند. قاصدك هم برنگشت.

شايد او هم شيفته نگاه مهربانت شد. باشد،

اشكالي ندارد. تو عزيزي ، اگه يه قاصدك هم از من قبول كني ، خودش دنيايي است.

كاش باران بعد از ظهرهايت، تو را به ياد اشكهاي من بيندازد.

هر پرنده سفر كرده اي از تو مي خواند و هر غنچه اي كه مي شكفد،

نام تو را بر زبان مي آورد. نيم نگاهي به روزهاي تنهايي ام كن و

لحظه هاي زرد و بي صداي مرا تو آبي و ترانه باران كن.

بگذار باز هم قاصدك ترانه هاي من در هواي دلتنگي تو پرواز كند.

همين حوالي بي قراري ها باز هم گلهاي بي تابي شكفته.

 به يادت مثل شمع مي سوزم و ذره ذره وجودم آب مي شود.

تو هم به ياد بي تابي هايم شمعي روشن كن و بگذار مثل من بسوزد.

به مهرباني باران ،

يادم كن...

در هر شبي كه بي ستاره شد...

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت11:13توسط fatemeh | |

کاغذهای سفید دفترم

هرگز برای نوشتن دلتنگی هایم کافی نیست ...

دریایی باید برای قلم زدن

و آسمانی باید برای نگریستن

و ابری برای گریستن ....

و شاید رنگین کمانی برای دوست داشتن !

نه ...!

دریا هم برای نوشتن کافی نیست

بس دلم تنگ است ... !

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت9:32توسط fatemeh | |

درها همه بازند و دیگر قفسی نیست

پرواز چه باشد؟(که)برایم نفسی نیست

یك آدم چوبین ،دروغی كه بزرگ است

یك چهره ی مبهم در آیینه كسی نیست

تابوت بزرگم پر از قفل و پر از نور(!)

یك زنده ی مرده،برایش هوسی نیست

پاییز و زمستان،بهاری كه ندارم یك برگ جوان هست! امید هرسی نیست

كر شد در و دیوار از آواز بلندم

فرمان سكوت است غزل،،هم نفسی نیست...

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت19:15توسط fatemeh | |

نه به آن روزهای تراکم عاشقی

نه به این روزهای خلا عاطفی!!

 

همیشه همین گونه بوده است.

وقتی که دیگر نبود،من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگر رفت ،من به انتظار امدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد،من اورا دوست داشتم.

همیشه همین گونه خواهد ماند..

                                    چقدر به وجودش در این روزها نیازمندم ...

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت12:52توسط fatemeh | |

دوست من :
هرگز دستی رو نگیر وقتی قصد شکستن قلبش رو داری
...
هرگز نگو برای همیشه وقتی می دونی جدا میشی
...
هرگز نگو دوسش داری وقتی که بهش اهمیت نمیدی
...
هرگز درباره احساست حرف نزن وقتی که واقعاً وجود نداره
...
هرگز به چشماش نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری
...
هرگز بهش سلام نکن وقتی می دونی خداحافظی در پیشه
...
هرگز به کسی نگو تنها اونه وقتی تو ذهنت به دیگری فکر می کنی
...
هرگز قلبی رو قفل نکن وقتی کلیدش رو نداری
...
هرگز به این آسونی ها از دستش نده...

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت13:15توسط fatemeh | |

برنگرد،
 
  که بر نمی گردی تو هیچوقت
 
  نمی خواهمم داشته باشمت،نترس
 
  فقط بیا
 
  در خزان خواسته هام
 
                 کمی قدم بزن
 
                               تا ببینمت
 
  
 
  دلم برای راه رفتنت تنگ شده است...
 

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت13:11توسط fatemeh | |